شایگانشایگان، تا این لحظه: 12 سال و 10 ماه و 17 روز سن داره

خاطرات جنینی و کودکی

اولين بار ماما گفتن شايگان

دو روزي بود كه گلپايگان حرف نمي زدي، قبلش جيغ جيغي حرف مي زدي، ما همش مي گفتيم از بس مامان جون باهات جيغ جيغي حرف مي زد، اين جوري شده بودي. خيلي با مزه بود خلاصه بعد از دو روز حرف نزدنت ديديم شروع كردي به حرف زدن و لب هاتو تكون مي دادي و باهاش بازي مي كردي. 15 ارديبهشت بود كه گفتي " مااااااا مااااااا" من كلي ذوق زده شدم. واقعا قشنگ مي گفتي. فدات بشم
15 ارديبهشت 1393

دندان در آوردن،فوت بابا جون، بلند شدن با میز و 4 دست و پا رفتن

روز 2 شهریور بود که دیدم دندان پایین شایگان یک نقطه سفیدش در اومده، کلی ذوق زده خاله اش را صدا کردم که دندونش را ببینه. خیلی حس جالبی بود روز 3 شهریور باباجون فوت کردند که سراسیمه رفتیم گلپایگان، که شما وقتی می دیدی که من گریه می کردم همش شما هم بی قراری می کردی. روز 7 مرداد خونه مامان جان اینها دستتو به میز گرفتی و بلند شدی همون روز چهار دست و پا هم یه خورده رفتی ولی بعد باز خودتو می کشیدی. اون موقع رزا اینها خونه مامان جون بودند به اون نگاه کردی که چهار دست و پا می ره، شما هم امتحان کردی و رفتی.
2 ارديبهشت 1393